استرس مزمن سایه پنهان بر ذهن، بدن و جامعه
به گزارش پاراسول، اصفهان استرس مزمن یکی از چالش های فراگیر دنیای امروز است که بشکلی تدریجی اما عمیق، ساختار روان، عملکرد مغز و کیفیت زیست انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. این نوع استرس دیگر فقط واکنشی گذرا به یک تهدید یا بحران نیست، بلکه به حالتی دائمی تبدیل گشته که ذهن را در وضعیت آماده باش نگه می دارد.
در سطح زیستی، استرس مزمن می تواند با تغییرات شیمیایی و هورمونی در بدن همراه باشد؛ اختلال در تعادل کورتیزول و آدرنالین به کاهش کیفیت خواب، ضعف سیستم ایمنی و فرسودگی عصبی منجر می شود. از منظر روان شناختی، این وضعیت توان ذهنی برای تمرکز، یادگیری و تصمیم گیری درست را تضعیف می کند و ذهن را درگیر افکار تکراری، نگرانی های بی انتها و احساس فقدان کنترل می سازد. بنابراین، فرد به جای جهت دهی آگاهانه به زندگی، بیشتر واکنش محور می شود و میان احساس اجبار و ناکامی نوسان می کند.
آن چه استرس مزمن را خطرناک تر می سازد، اثرات گسترده ی اجتماعی آن است. جامعه ای که بخش زیادی از اعضایش در فشار روانی مزمن به سر می برند، در راه فرسایش جمعی قرار می گیرد؛ اعتماد اجتماعی کاسته می شود، خلاقیت جمعی فروکش می کند و روابط انسانی از درک و همدلی فاصله می گیرند. غلبه بر استرس مزمن نیازمند بازبینی در سبک زندگی، اولویت های شخصی و نظام ارزشی جامعه است. پرورش ذهن آگاهی، ایجاد موقعیت های واقعی برای استراحت، تقویت روابط صادقانه و حمایت روانی، همگی گام هایی اساسی در احیای تعادل انسانی اند. استرس مزمن بااینکه پنهان و خزنده عمل می کند، اما شناخت ماهیت آن و اقدام برای کنترل، مسیری روشن به سمت زیستی سالم تر و ذهنی آزادتر خواهد گشود.
استرس مزمن، دشمنی خاموش در روان انسان است
ایمان سرورپور، روان درمانگر، نویسنده و مشاور تحصیلی در گفت و گو با ایسنا اظهار می کند: استرس مزمن تأثیر قابل توجهی بر توانایی فرد برای تصمیم گیری منطقی و حل مسئله می گذارد. ریشه های این پدیده از تجارب دوران کودکی و سبک تعاملات خانوادگی گرفته تا تأثیرات محیط مدرسه، فرهنگ، جامعه و قرار گرفتن در معرض شرایط خاص اجتماعی متفاوت می باشد.
او اضافه می کند: در شرایط فعلی، دو عامل اصلی بر عملکرد مغز ما اثرگذارند؛ اول تامین نیازهای اولیه برپایه هرم مازلو که در سطح پایه نیازمندی های امنیتی، خوراک، پوشاک و مسکن اهمیت دارند. اگر این نیازها در یک فضای حداقل تامین نشوند، مغز نمی تواند به آرامشی برسد که برای شکوفایی، تصمیم گیری صحیح و خلاقیت لازم است.
این روان شناس بیان می کند: مورد دوم نبود قطعیت موفقیت است. اگر فرد هر روز با این دغدغه بیدار شود که با وجود تلاش مستمر، نسبت به روز گذشته به هدف خود نزدیک تر یا دورتر شده است، عملکرد مغز و توانایی تصمیم گیری صحیح تحت تأثیر قرار می گیرد. در چنین وضعیتی، سفارش هایی مانند(درس بخوان، کار کن و به آرزوهایت برس) کارآیی خویش را از دست می دهند، چون فرزند یا فرد پرسشگر می بیند که والدین خود نیز به آن موفقیت نرسیده اند. این وضعیت، استرس را شدت بخشیده و توانایی ما را برای خلق کردن و تصمیم گیری فلج می سازد.
سرورپور ادامه می دهد: وظیفه سیستم جامعه، مسؤلان فرهنگی و نهادهای ذی ربط این است که حداقل بستر ضروری جهت امنیت و تامین نیازهای اولیه را فراهم آورند تا مغز بتواند برای رشد، یادگیری و تصمیم گیری های درست آماده شود.
او اضافه می کند: استرس مزمن به صورت مستقیم بر تمرکز و خلاقیت تأثیر می گذارد و موجب تضعیف آنها می شود؛ وقتی تمام دغدغه فرد صرف بقای روزمره و تامین مایحتاج اولیه باشد، به صورت طبیعی ظرفیت ذهنی او بسمت اقدامات ابتدایی و حیاتی معطوف می شود و خلاقیت او سرکوب می گردد.
این روان شناس تصریح می کند: هرگونه آفرینش، رشد و خلق در زندگی چه در هنر یا در کسب وکار نیازمند توانایی تمرکز است. زمانی می توان متمرکز بود که محیط عاری از استرس باشد. اگر فرد در تاریکی و فضای ناامن باشد، حتی با وجود علاقه به مطالعه یا تماشای فیلم، توجه او به صداهای محیط معطوف شده و تمرکز او ربوده می شود. استرس مزمن دزد تمرکز است و با ربوده شدن تمرکز، مغز نمی تواند تصمیم درست بگیرد و بنابراین، چیزی خلق نمی کند.
سرورپور توضیح می دهد: تفاوت هایی میان استرس های کوتاه مدت(واکنشی) و استرس مزمن(ممتد) وجود دارد؛ استرس مزمن که در اثر شوک های مداوم(مانند شرایط اقتصادی پایدار ناپایدار) ایجاد می شود، هورمون های بدن را بشکلی نامتعادل تغییر داده و زمینه ساز خیلی از بیماری ها همچون بیماریهای خودایمنی می گردد. این امر گاهی به ناتوانی فرد در نه گفتن به خواسته هایی که خارج از توان اوست، مرتبط می شود؛ پذیرش الزامی این کارها جنگ درونی به وجود آورده و به سلامت فرد لطمه می زند.
او اضافه می کند: دلیل ماندگاری بیشتر خاطرات استرس زا نسبت به خاطرات عادی(مانند خاطرات عید) ریشه در سازوکار بقای مغز دارد؛ مغز انسان برای حفظ امنیت و زنده نگه داشتن فرد، نه فقط برای هدایت او به سمت قله های موفقیت طراحی شده است. هر واقعه ای که در آن لطمه جسمی یا عاطفی مانند شکست عشقی رخداده باشد، برای مغز اهمیت حیاتی دارد، برای اینکه این رویدادها به صورت واقعی تهدیدی برای بقا بوده اند که مغز این خاطرات را فعال نگه می دارد تا از تکرار لطمه جلوگیری نماید.
سرورپور ادامه می دهد: بنابراین است که رویکرد های درمانی شناختی و رفتاری(مانند روان درمانی) ضروری هستند؛ این رویکردها به فرد کمک می کنند تا مسلط شود بر این درک که آن بخش از گذشته، فقط در نقطه فعلی زندگی کارکرد ندارد. برای رهایی از این قید، نیاز به کمک و درخواست حمایت وجود دارد. شجاعانه ترین کلمه در فرهنگ بشری، کمک است؛ چونکه ما به اشتباه تحت فشار تصویر موفقیت تک نفره هستیم و از بیان ناتوانی خود اجتناب می نماییم، درحالی که درخواست کمک نشان دهنده درک صحیح از وضعیت است.
وی توضیح می دهد: تحقیقات نشان می دهند که لطمه روحی ناشی از شکست عشقی برای بدن به مثابه شکستگی استخوان تلقی می شود و نباید آنرا ساده انگاشت.
این روان شناس تشریح می کند: راهکارهای کنترل استرس بسته به منشاء آن(درونی یا بیرونی) متفاوت است؛ برای رویارویی با استرس های درونی گام اول مؤثر، مراجعه به روان درمانی است که ابزاری حیاتی برای مدیریت و افکار داخلی و خاطرات گذشته بحساب می آید. یادگیری مهارت های جایگزین برای مدیریت شرایط، یک استراتژی کلیدی است که اگر انجام یک فعالیت ایده آل(مانند ورزش روزانه چهار ساعته) در مجاورت ممکن نبود، باید جایگزین های عملی تر نظیر انجام روزانه سی دقیقه پیاده روی در دسترس قرار بگیرد.
سرورپور در انتها خاطرنشان می کند: به کارگیری روشهای فنی آرام سازی اهمیت بالای ی در تثبیت شرایط روانی دارد. این تکنیکها شامل تمرینات تنفس عمیق، مدیتیشن و تمرکز آگاهانه بر وضعیت جسمانی بدن می شوند. بالاخره، جنبه اجتماعی حمایت روانی نباید نادیده گرفته شود؛ گفت و گو با افراد مورد اعتماد بعنوان راهی برای تخلیه هیجانات و دریافت حمایت عاطفی ضروریست، هرچند تاکید می شود که این گفت و گو نباید به معنای افشای اسرار نزد تمام افراد باشد.
پیامدهای عصبی و شناختی استرس
منصور علی مهدی، متخصص روانشناسی بالینی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی آزاد اسلامی تهران، مؤلف، پژوهشگر و درمانگر به ایسنا اظهار می کند: استرس مزمن بعنوان یکی از اختلال های روان شناختی، می تواند ارتباط مستقیمی با تخریب چارچوب های مغزی داشته باشد. این نوع استرس سبب کاهش حجم هیپوکامپ، کاهش ضخامت قشر مخ، ضعف در عملکردهای شناختی و در نهایت اختلال در پروسه نورون زایی می شود.
او اضافه می کند: افزایش سطح هورمون های کورتیزول و آدرنالین در کنار کاهش میزان سروتونین، از علائم بارز حضور طولانی مدت استرس در بدن شمرده می شود.
این روان شناس بالینی بیان می کند: تخریب هیپوکامپ ناشی از استرس مزمن می تواند در بلند مدت منجر به بروز اختلالات جدی در سیستم شناختی همچون ضعف حافظه و کاهش توانایی یادگیری شود. استرس مزمن با فعال سازی بیش ازحد سیستم سمپاتیک و کاهش فعالیت سیستم پاراسمپاتیک، بدن را در وضعیت دائمی تهدید و هوشیاری بالا نگه می دارد. این وضعیت می تواند با نشانه هایی همچون افزایش ضربان قلب، درد در ناحیه قفسه سینه، مشکلات گوارشی مزمن، حالت تهوع و کاهش اشتها همراه باشد.
علی مهدی ادامه می دهد: استرس مزمن گاه با بروز دردهای عصبی عضلانی نظیر سردرد، درد در ناحیه فک و صورت، کشیدگی عضلات گردن و کمردردهای طولانی مدت همراه می باشد.
او اضافه می کند: برای کاهش تخریب های ناشی از استرس در جنبه های جسمی، شناختی و هیجانی، استفاده از راهبردهای چندسطحی سفارش می شود، به شکلی که اقدامات فوری برای تنظیم برانگیختگی، راهبردهای شناختی رفتاری و تغییر در سبک زندگی و نظام معنابخشی فرد هم زمان مورد توجه قرار گیرند.
این روان شناس در آخر تاکید می کند: استفاده از روش هایی نظیر تنفس عمیق، آرمیدگی عضلانی، تنظیم ساعت خواب، انجام فعالیتهای هوازی، مدیریت زمان و درخواست کمک حرفه ای از متخصصان حوزه سلامت روان، می تواند در پایین آوردن اثرات زیان بار استرس مزمن خیلی مؤثر واقع شود.
به گزارش پاراسول به نقل از ایسنا، استرس مزمن از تامین نشدن نیازهای اولیه و نبود قطعیت در آینده ناشی می شود که تمرکز و خلاقیت را نابود کرده و توانایی تصمیم گیری منطقی را مختل می سازد. این وضعیت که ریشه در سازوکارهای بقای مغز دارد، نیازمند مداخله ی درمانی(مانند روان درمانی) برای مدیریت خاطرات گذشته و یادگیری مهارت های جایگزین است.
بطور خلاصه هر واقعه ای که در آن لطمه جسمی یا عاطفی مانند شکست عشقی رخداده باشد، برای مغز اهمیت حیاتی دارد، به جهت اینکه این رویدادها به شکل حقیقی تهدیدی برای بقا بوده اند که مغز این خاطرات را فعال نگه می دارد تا از تکرار لطمه پیشگیری کند. یادگیری مهارت های جایگزین برای مدیریت شرایط، یک استراتژی کلیدی است که اگر انجام یک فعالیت ایده آل(مانند ورزش روزانه چهار ساعته) در مجاورت ممکن نبود، باید جایگزین های عملی تر نظیر انجام روزانه سی دقیقه پیاده روی در دسترس قرار بگیرد. بالاخره، جنبه اجتماعی حمایت روانی نباید نادیده گرفته شود؛ گفت و گو با افراد مورد اعتماد به عنوان راهی برای تخلیه هیجانات و دریافت حمایت عاطفی ضروری است، هرچند تأکید می شود که این گفت و گو نباید به معنای افشای اسرار نزد تمام افراد باشد.
منبع: parasol.ir
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب